جلوه هايي از شخصيت امام علي ع در نهج البلاغه+نسيم معرفت | بلاگ

جلوه هايي از شخصيت امام علي ع در نهج البلاغه+نسيم معرفت

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

نتيجه تصويري براي ميلاد علي و روز پدر مبارک


***نسيم معرفت**




براي شناخت امام(ع) علاوه بر مطالعه تاريخ و تحليل آن، مي توان به سخنان آن حضرت درباره خودشان يا سخنان کساني که حضرت را درک کرده و در مکتبش پرورش يافته اند - بي واسطه يا با واسطه - و حتي دشمنانش مراجعه کرد.


از آنجا که امام(ع) از مقام عصمت برخوردار است، شناخت حضرتش براي غير معصوم کاري مشکل و چه بسا غير ممکن است; به همين جهت، شايد بهترين راه شناخت حضرت مراجعه به سخنان معصومان(ع) و از جمله خود ايشان باشد.


لذا در اين نوشتار بنابر آن است که امام(ع) را از زبان مبارکش معرفي کنيم. طبيعي است که با بضاعت ناچيز نگارنده و محدوديت مقاله، فقط به جلوه هاي اندکي از شخصيت آن بزرگوار پرداخته ايم.


1) علي(ع) پرورش يافته مکتب پيامبر اکرم(ص) است


الف: دوران طفوليت امام (ع)


هنگامي که امام(ع) نوزاد بود، پيامبر گهواره او را در کنار رختخواب خود قرار مي داد; حتي گاهي بدن او را مي شست و در مواقعي شير در کام او مي ريخت و او را به سينه مي فشرد. (1)


امام(ع) خود در اين باره چنين مي فرمايد:


«و قد علمتم موضعي من رسول الله(ص) بالقرابة القريبة، والمنزلة الخصيصة وضعني في حجره و انا ولد يضمني الي صدره، و يکنفني في فراشه و يمسني جسده و يشمني عرفه و کان يمضغ الشي ء ثم يلقمنيه » (2)


شما مي دانيد مرا نزد رسول خدا چه رتبت است، و خويشاوندي ام با او چه در نسبت است. آنگاه که کودک بودم مرا در کنار خود نهاد و بر سينه خويشم جا داد، و مرا در بستر خود مي خوابانيد چنان که تنم را به تن خويش مي سود و بوي خوش خود را به من مي بويانيد. و گاه بود که چيزي را مي جويد، سپس آن را به من مي خوراند.


ب : دوران نوجواني امام(ع)


در سال خشکسالي مکه، ابوطالب که بزرگ قريش بود به جهت زيادي عايله خود - و شايد رسيدگي به امور ديگران - با مشکل اقتصادي شديدي مواجه شد. پيامبر اکرم(ص) از اين فرصت استفاده کرد و براي مساعدت به ابوطالب و به همراه عمويش عباس، کفالت دو تن از پسران او را متقبل شدند. در نتيجه جعفر به کفالت عباس و امام(ع) که کوچکترين پسر خانواده بود، به کفالت پيامبر اکرم درآمدند و بدين وسيله، حضرت که هنوز سنين کودکي خود را مي گذرانيد، به طور کامل تحت تربيت پيامبر اکرم(ص) قرار گرفت. (3)


امام(ع) در اين باره مي فرمايد:


«لقد کنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه، يرفع لي في کل يوم من اخلاقه علما و يامرني بالاقتداء به.» (4)


من همچون فرزندي که همواره همراه مادر است، همواره با پيامبر بودم و به دنبال او حرکت مي کردم و او هر روز نکته تازه اي را از اخلاق نيک براي من آشکار مي ساخت و مرا فرمان مي داد که به او اقتدا کنم.


ج - امام(ع) هنگام بعثت پيامبر اکرم(ص) حضرت در اين وقت حدود ده سال داشتند، اما شخصيت ذاتي آن بزرگوار و تاثيرات تربيتي مکتب پيامبر اکرم(ص) ايشان را به جايي رسانده بود که خود مي فرمايند:


«لقد کان(ص) يجاور في کل سنة بحراء فاراه، و لايراه غيري ... اري نور الوحي و الرسالة و اشم ريح النبوة.» (5)


پيامبر(ص) مدتي از سال مجاور کوه حراء مي شد، پس تنها من او را مشاهده مي کردم و کسي جز من او را نمي ديد. من نور وحي و رسالت را مي ديدم و نسيم نبوت را استشمام مي کردم.


2) ايمان امام (ع)


الف : اول کسي که ايمان آورد امام(ع) است


بعد از آن که پيامبر به رسالت مبعوث شد، اول کسي که ايمان آورد امام(ع) بود.


چنانکه فرموده است: «والله لانا اول من صدقه.» (6)


به خدا سوگند! من نخستين کسي هستم که وي را تصديق کردم.


يا فرموده است:


«اني ولدت علي الفطرة و سبقت الي الايمان.» (7)


من بر فطرت توحيد تولد يافته ام و در ايمان از همه پيش قدم تر بوده ام.


ابن ابي الحديد معتزلي - از بزرگان اهل سنت - دلايل زيادي بر اينکه اول کسي که به پيامبر ايمان آورد امام علي(ع) است اقامه مي کند و اشکالاتي را که به اين ادعا وارد کرده اند جواب مي دهد. (8)


ب : ايمان امام (ع) توام با يقين بود


حضرت مي فرمايند: «اني لعلي يقين من ربي و غير شبهة من ديني.» (9)


من به پروردگار خويش يقين دارم و در دين و آيين خود گرفتار شک و ترديد نيستم!


و يا فرموده است: «ما سککت في الحق مذ اريته.» (10) من از زماني که حق را يافته ام، در آن ترديد نکرده ام.


3) امام(ع) معيار هدايت و راه نجات است


امامي که با حق است و حق هم با اوست: «علي مع الحق والحق مع علي.» (11) کسي که قرآن ناطق است.


پس چراغ هدايت و راه نجات نيز هست.


مي فرمايد: «انما مثلي بينکم کمثل السراج في الظلمة، يستضي ء بها من ولجها.» (12)


من در ميان شما همچون چراغي در تاريکي هستم; هر کس به سوي آن چراغ روي آورد و در کنارش بنشيند از نورش بهره مند مي گردد.


امام(ع) چراغ هدايتي است که هيچ گاه کسي را گمراه نمي کند.


«لا ضللت و لا ضل بي.» (13)


هرگز گمراه نبوده ام و هرگز کسي به وسيله من گمراه نشد.


4) امام(ع) مطيع خدا و رسول اکرم(ص) بود


يکي از ويژگي هاي امامان(ع) اطاعت از پروردگار متعال است و امام علي(ع) نيز در اين ويژگي سرآمد مي باشد. حضرت مي فرمايند:


«اني لم ارد علي الله و لا علي رسوله ساعة قط و لقد وآسيته بنفسي...» (14)


من حتي يک لحظه به معارضه با (احکام و دستورات) خدا و پيامبر برنخاسته ام.


آري، ايشان خود را در مقابل پيامبر اکرم مطيع محض مي دانست. چنانکه به مناسبتي کسي به ايشان عرض کرد: «يا اميرالمؤمنين فنبي انت؟ قال: ويلک، انما انا عبد من عبيد محمد(ص).» (15)


اي اميرمؤمنان پس تو پيامبر هستي؟ فرمود: واي بر تو! من بنده اي از بندگان پيامبر اکرم(محمدص) هستم!


5) موقعيت علمي امام (ع)


الف: از محضر پيامبر کمال استفاده را برد.


حضرت که از طفوليت تا واپسين لحظات عمر پيامبر ملازم ايشان بود، بيشترين بهره علمي را از مکتب عالي نبوت برد. امام(ع) مي فرمايند: «ليس کل اصحاب رسول الله(ص) من کان يساله و يستفهمه حتي ان کانوا ليحبون ان يجي ء الاعرابي الطاري فيساله(ع) حتي يسمعوا و کان لا عربي من ذلک شيي ء و الا سالته عنه و حفظته.» (16)


اين طور نبوده که همه اصحاب پيامبر(ص) از او پرسش کنند و استفهام نمايند; عده اي دوست داشتند اعرابي يا سائلي بيايد و از آن حضرت چيزي بپرسد و آنها پاسخ آن را بشنوند و بهره بگيرند. اما من هر چه از خاطرم مي گذشت از او مي پرسيدم و حفظ مي نمودم.


ابن ابي الحديد در شرح اين فراز از بيانات امام مي نويسد:


«واعلم ان اميرالمؤمنين(ع) کان مخصوصا من دون الصحابة رضوان الله عليهم بخلوات کان يخلو بها مع رسول الله(ص) لايطلع احد من الناس علي ما يدور بينهما و کان کثير السؤال للنبي(ص) عن معاني القرآن و عن معاني کلامه(ص) و اذا لم يسال ابتداءه النبي(ص) بالتعليم والتثقيف و لم تکن احد من اصحاب النبي(ص) کذلک. بل کانوا اقساما: فمنهم من يهابه ان يساله و هم الذين يحبون ان يجي ء الاعرابي او الطاري فيساله و هم يسمعون. و منهم من کان بليدا بعيد الفهم قليل الهمة في النظر والبعث، و منهم من کان مشغولا عن طلب العلم و فهم المعاني اما بعبادة او دنيا، و منهم المقلد يري ان فرضه السکوت و ترک السؤال. و منهم المبغض الشاني ء الذي ليس للدين عنده من الموقع ما يضيع وقته و زمانه بالسوال عن دقائقه و غوامضه، وانضاف الي الامر الخاص بعلي(ع) ذکاؤه و فطنته و طهارة طينته و اشراق نفسه وضوءها. و اذا کان المحل قابلا متهيئا. کان الفاعل المؤير موجودا، والموانع مرتفعة و حصل الاثر علي اتم مايمکن، فلذلک کان علي(ع) کما قال الحسن البصري. رباني هذه الامة و ذا فضلها، و لذا تسميه الفلاسفة امام الائمة و حکيم العرب.» (17)


بدان که اميرمؤمنان نسبت به پيامبر ويژگي هايي داشت که ديگر صحابه آن ويژگي ها را نداشتند: او با پيامبر انس و خلوتي داشت که هيچ کس نمي دانست در آن لحظات بين آن دو چه مي گذرد. از معاني قرآن و کلام پيامبر بسيار از حضرتش مي پرسيد، اگر او سؤال نمي کرد، پيامبر خود او را تعليم مي داد و آگاه مي ساخت; در حالي که هيچ کدام از صحابه پيامبر چنين نبودند. آنان چند گروه بودند:


1- گروهي که خود از پيامبر سؤال نمي کردند، ولي دوست داشتند کسي بيايد از پيامبر چيزي بپرسد تا آنها نيز بشنوند و بهره ببرند.


2- گروهي از فهم ناچيزي برخوردار بودند و در بحث و کسب علم همتي کم داشتند.


3- گروهي نيز عبادت يا ميل به دنيا آنها را از فراگرفتن علم بازداشته بود.


4- گروهي ديگر نيز وظيفه خود را سکوت و ترک سؤال مي دانستند.


5- بعضي نيز براي دين آن قدر ارزش قائل نبودند تا وقت خود را در يادگيري دقايق و مشکلات آن صرف کنند.


اما امام(ع) که از ذکاوت، هوش، طهارت باطن و نورانيت نفس برخوردار بود و تمام شرايط آمادگي و قبول معارف الهي را داشت، به نحو تمام و کمال از پيامبر اکرم(ص) بهره گرفت.


ب ) دعاي پيامبر در حق امام نسبت به علم و آگاهي او.


امام(ع) مي فرمايد: «... علم علمه الله نبيه فعلمنيه، و دعالي بان يعيه صدري و تضطم عليه جوانحي ». (18)


علمي است که خداوند آن را به پيامبرش تعليم کرد و او نيز به من آموخت و برايم دعا کرد که خدا آن را در سينه ام جاي دهد و اعضا و جوارحم را از آن مالامال سازد.


ج) گستره علم امام (ع)


از آن جايي که امام(ع) از دو منبع لايزال قرآن و پيامبر(ص) بهره گرفته و مشمول دعاي خاص پيامبراکرم(ص) قرار گرفته بود، از گستردگي علمي فوق العاده اي برخوردار بود.


چنان که فرمود: «ايها الناس، سلوني قبل ان تفقدوني، فلانا بطرق السماء اعلم مني بطرق الارض ». (19)


اي مردم، پيش از آن که مرا نيابيد آنچه مي خواهيد بپرسيد، زيرا من به راه هاي آسمان از راه هاي زمين آشناترم!


ابن ابي الحديد در اين باره مي نويسد:


«اجمع الناس کلهم علي انه لم يقل احد من الصحابة و لا احد من العلماء (سلوني) غير علي بن ابيطالب.» (20)


همه مردم اتفاق دارند که هيچ کدام از صحابه پيامبر و هم چنين از دانشمندان چنين ادعاي (سلوني قبل ان تفقدوني) نکردند، غير از علي بن ابي طالب!


امام(ع) در جاي ديگر فرموده اند: «فو الذي نفسي بيده لاتسالوني عن شيي ء فيما بينکم و بين الساعة، و لا عن فئة تهدي مئة و تضل مئة الا انباتکم بناعقها و قائدها و سائقها و مناخ رکابها و محط رحالها...» (21)


سوگند به کسي که جانم در دست قدرت او است ممکن نيست از آنچه بين امروز تا قيامت واقع مي شود يا درباره گروهي که صد نفر را هدايت و يا صد نفر را گمراه کنند از من پرستش کنيد جز آنکه از دعوت کننده و رهبر و آن کسي که زمام اين گروه را به دست دارد و جايگاه خيمه و خرگاه و محل اجتماع آنها شما را آگاه مي سازم!


امام(ع) عامل به علم بود:


امام مي فرمايد: «ايها الناس اني والله ما احثکم علي طاعة الا و اسبقکم اليها و لا انهاکم عن معصية الا واتناهي قبلکم عنها.» (22)


اي مردم، به خدا سوگند من شما را به هيچ طاعتي وادار نمي کنم مگر اين که پيش از شما خودم به آن عمل مي کنم و شما را از معصيتي نهي نمي کنم، مگر اينکه خودم پيش از شما (از آن) کناره گيري مي کنم.


د) کمبود ظرفيت ها براي استفاده از علم امام


عليرغم اين گستره بي نهايت علمي، امام(ع) به خاطر شرايط نامساعد آن روزگار، فرصت تعليم اين علوم را به جامعه نيافت. عواملي مانع کسب فيض از محضر امام(ع) شد از جمله:


1- نبود افراد شايسته.


امام(ع) خطاب به کميل بن زياد فرمود:


«ها ان هاهنا لعلما جما (و اشار بيده الي صدره) لو اصبت له حملة! بلي اصبت لقنا غير مامون عليه.» (23)


(بدان) در اينجا علم فراواني است. (با دستش اشاره به سينه مبارکش کرد) اگر افراد لايقي مي يافتم به آنها تعليم مي دادم. آري تنها کسي را مي يابم که زود درک مي کند، ولي قابل اطمينان نيست.


2- نبود ظرفيت مناسب در افراد


امام(ع) چنين فرموده اند:


«والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جميع شانه لفعلت ولکن اخاف ان تکفروا في برسول الله(ص) الا و اني مقضيه الي الخاصة ممن يؤمن ذلک منه.» (24)


به خدا سوگند، اگر بخواهم، مي توانم هر کدام شما را از آغاز و پايان کارش و از تمام شؤون زندگي اش آگاه سازم، ولي از آن مي ترسم که اين کار موجب کافر شدن شما به پيامبر گردد (درباره ام غلو کنيد)!


آگاه باشيد من اين اسرار را به خاصاني که مورد اطمينان هستند خواهم سپرد.


6) امام(ع) شريک غم و همراه سختي هاي مردم


امام(ع) در نامه اي که خطاب به «عثمان بن حنيف » فرماندار بصره نوشته اند فرموده اند: «ا اقنع من نفسي بان يقال هذا اميرالمؤمنين؟ و لا اشارکهم في مکاره الدهر او اکون اسوة لهم في جشوبة العيش.» (25)


آيا به همين قناعت کنم که گفته شود: من اميرمؤمنانم! اما با آنان در سختي هاي روزگار شرکت نکنم؟ و پيشوا و مقتداي آنان در تلخي هاي زندگي شان نباشم؟


7) امام و ساده زيستي


عثمان بن حنيف، در بصره به مهماني يکي از سرمايه داران شهر رفته و بر سر سفره او نشسته بود. امام بعد از شنيدن اين خبر در نامه اي، ضمن توبيخ او، شيوه خود را نيز بيان کرد وفرمود: «الا و ان امامکم قد اکتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه... فو الله ما کنزت من دنياکم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا و لا اعددت لبالي ثوبي طمرا و لا حزت من ارضها شبرا، و لا اخذت منه الا کقوت آتان دبرة.» (26)


به خدا سوگند من از دنياي شما طلا و نقره اي نيندوخته ام. و از غنايم و ثروت هاي آن مالي ذخيره نکرده ام و براي اين لباس کهنه ام بدلي مهيا نيساخته ام و از زمين آن حتي يک وجب در اختيار نگرفته ام و از اين دنيا بيش از خوراک مختصر و ناچيزي بهره نبرده ام.


8) سياست امام(ع)


امام(ع) در هيچ شرايطي حاضر به عدول از مباني قرآن کريم و سنت پيامبر اکرم(ص) نشدند، حتي زماني که به خلافت رسيدند، عليرغم اينکه بعضي دوستان حضرت توصيه هايي - که در ظاهر با حسن نيت و در نظر گرفتن مصالح امام و حکومت همراه بود - به ايشان مي نمودند، اما آن بزرگوار از هر گونه مصلحت انديشي و ظاهرنگري پرهيز مي کردندو در جواب اين قبيل پيشنهادات مي فرمودند:


«اتامروني ان اطلب النصر بالجور فيمن وليت عليه، والله لا اطور به ما سمر سمير. و ما ام نجم في السماء نجما.» (27) آيا به من دستور مي دهيد که براي پيروزي خود، از جور و ستم، در حق کساني که بر آنها حکومت مي کنم استمداد جويم. به خدا سوگند تا عمر من باقي است و تا شب و روز برقراراندو ستارگان آسمان در پي هم طلوع و غروب مي کنند، هرگز چنين کاري نخواهم کرد!


ابن ابي الحديد مي گويد:


«سياست امام عليه السلام در واقع همان سياست پيامبر اکرم(ص) بوده است.» سپس وجوه تشابه سياست امام(ع) با پيامبر اکرم(ص) را ذکر مي کند; در ادامه نيز ميان سياست خليفه دوم و امام(ع) مقايسه مي کند و سياست امام را از هر جهت مقدم بر سياست عمر مي داند. (28)


امام (ع) خود نيز نسبت به سياست معاويه مي فرمايد:


«والله ما معاوية بادهي مني، ولکنه يغدر و يفجر و لولا کراهية الغدر لکنت من ادهي الناس ولکن کل غدرة فجرة و کل فجرة کفرة.» (29)


سوگند به خدا معاويه از من سياستمدارتر نيست; اما او نيرنگ مي زند و مرتکب انواع گناهان مي شود. اگر نيرنگ ناپسند و ناشايسته نبود، من سياستمدارترين مردم بودم، ولي هر نيرنگي گناه است و هر گناهي يک نوع کفر!


ابن ابي الحديد مي گويد:


«کان علي لايستعمل في حربه الا ما وافق الکتاب والسنة و کان (معاوية) يستعمل خلاف الکتاب والسنة و يستعمل جميع المکايد حلالها و حرامها.» (30)


امام(ع) در جنگ ها از چيزهايي که با کتاب و سنت پيامبر موافق نبود استفاده نمي کرد، ولي معاويه علاوه بر اينکه از امور مخالف قرآن و سنت بهره مي گرفت، تمام مکر و حيله ها را خواه حلال يا حرام به کار مي بست.


9) شجاعت امام (ع)


امام(ع) در تمام عمر شريف خود از شجاعت فوق العاده اي برخوردار بودند. ايشان درباره نوجواني خود مي فرمايد:


«انا وضعت في الصغر بکلاکل العرب و کسرت نواجم قرون ربيعة و مضر.» (31)


من در دوران نوجواني، بزرگان و شجاعان عرب را به خاک افکندم و شاخه هاي بلند درخت قبيله ربيعه و مضر را درهم شکستم.


امام(ع) در جاي ديگر مي فرمايد: آن ويژگي که در جواني داشتم، در سن کهولت به همان صورت باقي است:


«اما والله ان کنت لفي ساقتها حتي تولت بحذافيرها: ما عجزت (ضعفت) و لا جبنت (وهنت) و ان مسيري هذا لمثلها فلانقبن الباطل حتي يخرج الحق من جنبه.» (32)


به خدا سوگند، من در دنبال اين لشکر بودم و آنها را به پيشروي وامي داشتم تا باطل به کلي عقب نشيني کرد و حق ظاهر گشت; در اين راه هرگز ناتوان نشدم و ترس مرا احاطه نکرد. هم اکنون نيز به دنبال همان راه مي روم و پرده باطل را مي شکافم تا حق از درون آن خارج گردد.


در جواب نامه معاويه نيز مي فرمايد:


«انا ابوحسن قاتل جدک و اخيک و خالک شدخا يوم بدر و ذلک السيف معي و بذلک القلب القي عدوي.» (33)


من ابوالحسن، درهم کوبنده جد و برادر و دايي تو در روز بدرم اکنون همان شمشير با من است و با همان قلب پرتوان با دشمن روبرو مي شوم!


10) شخصيت منحصر به فرد امام در نگاه ديگران


الف. امام حسن مجتبي(ع) پس از شهادت امام(ع) فرمود:


«الا انه قد مضي في هذه الليلة رجل لم يدرکه الاولون و لن يري مثله الآخرون.» (34)


امشب مردي درگذشت که پيشينيان به حقيقت او نرسيدند و آيندگان هرگز مانند او را نخواهند ديد.


ب. تعقاع بن زراره درباره امام گفت:


«رضوان الله عليک يا اميرالمؤمنين فوالله لقد کانت حياتک مفتاح خير ولو ان الناس قبلوک لاکلوا من فوقهم و عن تحت ارجلهم ولکنهم غمطوا النعمة و آثروا الدنيا علي الآخرة.» (35)


رضوان خدا بر تو باد اي اميرمؤمنان! به خدا سوگند زندگي ات کليد هر خير بود و اگر مردم تو را مي پذيرفتنتد، از بالاي سر وزير پاي خود مي خوردند ونعمت خدا آنان را فرا مي گرفت; لکن اينان نعمت را ناسپاسي کردند و دنيا را بر آخرت برگزيدند.


آري، امام(ع) شخصيتي است که در کعبه زاده شد و در مسجد به شهادت رسيد. شخصيتي که بعد از پيامبر اکرم(ص) همتا و همانندي نداشت، داراي خصوصيات و ويژگي هاي منحصر به فردي مي بود و وجود مبارکش مجموعه اي از اضداد مي نمود.


جمعت في صفاتک الاضداد فلهذا عزت لک الافداد زاهد حاکم حليم شجاع فاتک ناميک فقير جواد (36)


براي تو صفات گوناگون گرد آمده است و از اين رو براي تو همتايي نمي توان يافت: تو انساني وارسته، سياستمدار، بردبار، شجاع، عابد، جري ء، تهيدست، سخاوتمند و ايثارگر هستي!


پي نوشت ها:


1. فروغ ولايت، ص 17.


2. نهج البلاغه، خطبه 192 (قاصعه)


3. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 13، ص 198 و 199. تاريخ طبري، 2 / 313.


4. نهج البلاغه، خطبه 192 (قاصعه)


5. همان.


6. همان، خطبه 37 و 71.


7. همان، خطبه 57.


8. ر.ک به شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، 4 / 116 - 125 و 13/224 - 240.


9. نهج البلاغه، خطبه 22.


10. همان، خطبه 4.


11. الغدير، ج 3.


12. نهج البلاغه، خطبه 187.


13. همان، حکمت 185.


14. همان، خطبه 197.


15. ميزان الحکمة (ترجمه فارسي)، 1 / 268.


16. نهج البلاغه، خطبه 210.


17. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، 11 / 48.


18. نهج البلاغه، خطبه 128.


19. همان، خطبه 189.


20. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، 7 / 46 و 13 / 106.


21. نهج البلاغه، خطبه 93.


22. همان، خطبه 175.


23. همان، حکمت 147.


24. همان، خطبه 175.


25. همان، نامه 45.


26. همان.


27. همان، خطبه 126.


28. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، 10 / 212 - 222.


29. نهج البلاغه، خطبه 200.


30. شرح نهج البلاغه، 10 / 228 - 232.


31. نهج البلاغه، خطبه 192.


32. همان، خطبه 34.


33. همان، نامه 10.


34. تاريخ يعقوبي، 2 / 213.


35. همان.


36. فروغ ولايت، استاد جعفر سبحاني، مؤسسه امام صادق(ع) /785.




کلمات کليدي
...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : پنجشنبه 31 فروردين 1396 ساعت: 0:45